تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۴ - ۲۳:۱۸
کد خبر : 58795

بلوغ در مرز جنگ و زندگی

بلوغ در مرز جنگ و زندگی

فاطمه صدرا:  دوران بحران، علاوه بر سختی، آیینه‌ای برای نمایش درونیات مردم است. جوامعی که درگیر جنگ می‌شوند، به‌طور طبیعی به‌سمت بقا، خشم و ترس کشیده می‌شوند. اما در همین شرایط، برخی نشانه‌ها و الگوهای رفتاری خاص، گویای یک موضوع مهم‌اند: این جامعه، هنوز میل به توسعه دارد; و این میل، فقط یک خواسته ذهنی

فاطمه صدرا: 

دوران بحران، علاوه بر سختی، آیینه‌ای برای نمایش درونیات مردم است. جوامعی که درگیر جنگ می‌شوند، به‌طور طبیعی به‌سمت بقا، خشم و ترس کشیده می‌شوند. اما در همین شرایط، برخی نشانه‌ها و الگوهای رفتاری خاص، گویای یک موضوع مهم‌اند: این جامعه، هنوز میل به توسعه دارد; و این میل، فقط یک خواسته ذهنی نیست؛ بلکه از درون رفتارها، واکنش‌ها، و تصمیمات فردی و جمعی بروز می‌کند.

جوامعی که در واکنش به فشار های جنگ، نشانه‌هایی از همدلی و اخلاقیات را در اوج ترس  و در مواجهه با رنج نشان می‌دهند، توسعه‌پذیرند.
این که مردم در مواقع بحرانی چگونه توزیع منابع را سامان‌دهی می‌کنند، که در صف می‌ایستند و یا به یکدیگر کمک می‌کنند، نشانه یک استارت‌آپ اخلاقی است.
در این یادداشت، بدون عینک روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی، صرفا از دل زندگی، به موضوع نگاه می‌کنم; و به این سوال پاسخ می‌دهم:
«چه چیزهایی به ما نشان می‌دهند که مردم، حتی در دل جنگ، هنوز به‌دنبال یک آینده بهترند؟«

«۱. مقاومت در برابر فروپاشی ارتباطی»
وقتی جنگ آغاز می‌شود، نخستین چیزی که ممکن است صدمه ببیند «اعتماد» است؛ اعتماد به نهادها، به اخبار، به همسایه‌ها، و حتی به آینده. اما در جوامعی که ظرفیت توسعه دارند، افراد تلاش می‌کنند شبکه‌های ارتباطی جدید و هوشمندانه‌تری بسازند. آن‌ها در پیام‌رسان‌ها، گروه‌های خانوادگی و حلقه‌های کوچک اجتماعی، برای حفظ ارتباط، ولو غیررسمی، تلاش می‌کنند و این نشانگر هوش فرهنگی جامعه است.

«۲. بازتعریف اولویت‌ها و مصرف محتوا»
در شرایط بحران، مردم معمولاً یا به محتوای شوک‌آور پناه می‌برند، یا از محتوا فاصله می‌گیرند. اما جامعه‌ای که شایستگی رشد دارد، خودش دست‌به‌کار می‌شود: شروع به تولید معنا و روایت شخصی می‌کند. این را می‌توان در متن‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شوند، یادداشت‌هایی که روایت زندگی‌اند، نه صرفاً بازنشر ترس، دید.
وقتی مردم یک جامعه ترجیح می‌دهند درباره «زندگی در دل بحران» حرف بزنند، نه فقط درباره «خود بحران»، یعنی هنوز نیاز به معنا را در خود زنده نگه داشته‌اند.

«۳. مدیریت هوشمند خشم و ترس»
خشم و ترس طبیعی‌ترین واکنش‌های انسانی در برابر جنگ‌اند. اما فرق جوامع توسعه‌پذیر با جوامع فروپاشیده در این است که چگونه با این احساسات مواجه می‌شوند. جامعه‌ای که به‌دنبال زیستن آگاهانه است، به‌جای انتقال بی‌هدف خشم، آن را به نقد ساختاری و گفت‌وگوی جمعی تبدیل می‌کند.
در این نوع جامعه، افراد درگیر یک «پروسه درونی‌سازی و ترجمه اجتماعی» احساسات هستند؛ و این، شکلی از بلوغ فرهنگی است.

«۴. وفاداری به سبک زندگی و پرهیز از نفرت‌ورزی عمومی»
در زمان جنگ، جامعه مستعد دوقطبی شدن است. آدم‌ها به‌سادگی به «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌شوند. اما اگر هنوز کسانی هستند که سبک زندگی انسانی‌شان را رها نکرده‌اند، یعنی آن جامعه هنوز زنده است.
افرادی که در دل تهدید، به‌جای تولید نفرت، روایت زندگی می‌نویسند، غذا درست می‌کنند، مراقب کودکان‌اند، و برای آینده درس می‌خوانند و به بی‌پناهان سقف هدیه می‌دهند، کسانی‌اند که ستون‌های پنهان توسعه‌اند. آن‌ها شاید دیده نشوند، اما جامعه را از درون نگه می‌دارند.

«۵. همدلیِ بدون انکار واقعیت»
در بسیاری از جوامع، همدلی یا به شعار تبدیل می‌شود، یا به ابزاری برای فرار از واقعیت. اما یک جامعه توسعه‌پذیر، همدلی را با آگاهی ترکیب می‌کند.
وقتی فردی، در شرایط اضطراری، هم‌زمان هم نگران است، هم مراقب، هم خسته است و هم بامسئولیت، نشان می‌دهد که هنوز به ارزش‌های انسانی وفادار است. و این وفاداری، زیربنای یک توسعه ماندگار است.

« و در پایان »
توسعه فراتر از برج و جاده است; توسعه یعنی توانایی یک جامعه برای حفظ کرامت انسانی در بحران. یعنی قدرت تشخیصِ لحظاتی که باید حرف زد یا سکوت کرد، و لحظاتی که باید یک روایت کوچک زندگی ساخت.
ما نیازمند چهره‌های جدیدی از کنشگری هستیم؛ کسانی که نه لزوماً صدای بلند دارند، نه قدرت رسمی، اما مسئولانه فکر می‌کنند و محترمانه پیش می‌روند.
در عصر بحران، همین رفتارهای کوچک اما پیوسته، آینده را می‌سازند — نه آنکه فقط فریاد بزند، بلکه آنکه بفهمد و بسازد.

برچسب ها :

ناموجود