خبرگزاری مهر، گروه استان ها: میدان شهدای ذهاب رشت شامگاه چهارشنبه دیگر میدان نبود. دیگر جای رفت و آمد روزمره و عبور خودروها از چهارراه نبود. میدان، کلاس درس بود. کلاسی که تخته سیاهش آسمان ابری اسفندماه بود و دانشآموزانش، مردم غیور دیار میرزا که از همه جای این شهر آمده بودند تا یک درس بزرگ را مرور کنند؛ درس ایستادگی، درس وفاداری، درس معلمی که تا پای جان برای ایران ایستاد.
آئین وداع با پیکر مطهر شهیده زهرا وطنپرست کلدهی، معلم شهید گیلانی، از دقایقی پیش در میدان شهدای ذهاب رشت آغاز شده است. جمعیت موج میزند. از پیرمردهایی که عصا به دست آمدهاند تا نوجوانانی که پرچمهای سهرنگ ایران را بر دوش گرفتهاند. همه آمدهاند تا به خانم معلمی که در راه وطن، درس شهادت را پس داد، بگویند: «ما هنوز سر کلاس تو ایستادهایم.»
معلمان؛ بغضهای نهفته از کینه
اما امشب در میان این دریای جمعیت، گروهی هستند که چشمانشان بیش از دیگران میسوزد. معلمان دیارمان با چشمانی اشکآلود و بغضهای نهفته از کینه، در میدان حاضر شدهاند. آنها که هر روز در کلاسهای درس از ایثار و شهادت میگویند و نام شهدا را بر لوح سپید دل دانشآموزان حک میکنند، امروز خود درسی بزرگ را تمرین میکنند.
تابوت همکار شهیدشان را بر دوش گرفتهاند. شاید این سختترین جلسهای باشد که یک معلم در آن حضور مییابد. جلسهای که دانشآموز نیست، همکار است. جلسهای که تخته سیاه نیست، تابوتی است که با پرچم ایران پوشانده شده. جلسهای که درس نیست، وداع است. اما آنها ایستادهاند، چون معلمی درسش ایستادن است.
آخرین دیکته کلاس درس خانم معلم
مردم دسته دسته میآیند. زنان سیاهپوش با چشمانی که اشک را به رسم بدرقه شهدا روانه کردهاند. مردانی که مشتهای گرهکردهشان نشان میدهد عهدی دوباره با آرمانهای انقلاب بستهاند. نوجوانانی که شاید اولین بار است در چنین مراسمی شرکت میکنند اما خوب میدانند که اینجا میدان شهدای ذهاب رشت، یک معلم قرار است تا ابد در قلب تاریخ این شهر بماند.
و چه زیباست که این میدان، میدان شهدای ذهاب نام دارد. ذهابی که یادآور ایستادگی مردم یک شهر در برابر تجاوز است و امروز نیز یک معلم از دیار گیلان، این مسیر را ادامه میدهد. از کرمانشاه تا رشت، از ذهاب تا شهدای ذهاب رشت، انگار تاریخ دارد حلقههای وصل را به هم پیوند میزند.
خانم معلمی که با خونش درس داد
شهیده زهرا وطنپرست کلدهی، معلمی بود که در کلاس درسش همیشه از عشق به وطن گفته بود. از ایثار گفته بود. از ایستادن گفته بود. اما امروز، کلاس درسش را به میدان شهدای ذهاب منتقل کرده است. اینجا دیگر تخته سیاه و گچی در کار نیست. اینجا خون او روی سنگفرش میدان، خط میاندازد. خطی که میگوید: «ایستادن تا پای جان برای ایران».
و معلمان دیارمان، این درس را خوب میفهمند. آنها میدانند که امروز، تابوت همکارشان را تشییع میکنند اما فردا باید در کلاسهای درس، نام او را با افتخار بر زبان جاری کنند. باید برای دانشآموزان بگویند که معلمی هست که با خونش، ماندگارترین درس را داد؛ درس وطندوستی، درس غیرت، درس شهادت.
بدرقه تا آسمانها
حالا جمعیت موج میزند. صدای «لبیک یا خامنهای» و «حیدر حیدر» فضا را پر کرده است. تابوت شهیده وطنپرست روی دستان مردم حرکت میکند؛ دستانی که سالهاست شهدای بسیاری را بر آن حمل کردهاند. از سردار سلیمانی تا شهید رئیسی، از شهدای غواص تا شهدای مدافع حرم. این دستان خسته نمیشود چون میداند که هر بار که تابوت شهیدی را حمل میکند، در حقیقت به آرمانی که برایش ایستاده، جان تازهای میبخشد.
امشب معلمان دیارمان با چشمانی اشکآلود و بغضهای نهفته از کینه، بیش از سایرین در میدان حاضرند. آنها میدانند که امروز یک همکار را بدرقه میکنند اما در حقیقت، پیام او را نیز همراهی میکنند؛ پیامی که میگوید کلاس درس معلم، محدود به چهار دیوار مدرسه نیست. کلاس درس معلم، میدان شهادت هم میتواند باشد. جایی که آخرین دیکته را با خون مینویسند: «ایران، ای سرای امید من…»
و این بار نیز مانند دیگر شهدا، پیکر مطهر این معلم شهید، با اشک و آه مردم بدرقه میشود تا به لشکر حضرت سیدالشهدا (ع) در آسمانها بپیوندد. کلاسی که امروز در میدان شهدای ذهاب برگزار شد، شاید سختترین و در عین حال پرافتخارترین کلاس درس این معلم شهید بود. کلاسی که در آن، عشق به وطن و وفاداری به ولایت، امتحان نهاییاش را پس داد.
و آن وقتی که معلمان گیلان پشت تخته سیاه میایستند، در اولین دقایق کلاس، از همکار شهیدشان خواهند گفت. از زهرا وطنپرست که معلم بود و معلم ماند. که درس داد و با خونش، ماندگارترین خط را بر صحیفه تاریخ این سرزمین نوشت: «ایستادن تا پای جان برای ایران.»
۳۷ سال زندگی، ۱۸ سال معلمی، یک لحظه شهادت
و اینگونه است که دیار میرزا کوچک خان، باز هم یک شهید دیگر را در آغوش میکشد. زهرا وطنپرست، معلمی که از روستای دوگور صومعهسرا تا تهران رفت تا درس بدهد و تربیت کند، حالا به خاک همان روستا بازمیگردد. بمباران روز سوم فروردین در پایتخت، کلاس درس او را ناتمام گذاشت اما نامش را در فهرست شهدایی ثبت کرد که معلمی را تا شهادت ادامه دادند. فردا، وقتی تابوتش را بر دوش همشهریانش در صومعهسرا میبینند، شاید خیلیها یاد بگیرند که معلم، حتی زیر آوار هم میتواند درس بدهد.
۱۸ سال ناظم دبیرستان بود. ۱۸ سال در کلاسهای درس تهران، نظم را به دانشآموزان آموخت. اما روز سوم فروردین، خودش در نظم آسمانیترین کلاس درس نامنویسی کرد. پیکر این معلم شهید، حالا به دیار میرزا کوچک خان برمیگردد. روستای دوگور صومعهسرا، این بار میزبان کسی است که سالها از آنجا رفته بود تا معلمی کند و حالا به عنوان شهید بازمیگردد. مردمی که در این خطه از گیلان، طعم ایستادگی را خوب چشیدهاند، فردا با چشمانی اشکآلود، آخرین بدرقه را برای همکلاسی جدیدشان رقم میزنند.





